لغت نامه دهخدا
همیر. [ هََ ] ( ع ص ) پیرزن میرنده. || ظبی همیر؛ آهوی خوش اندام. ( اقرب الموارد ). ظبیة همیر؛ آهوی ماده نیکواندام. ( منتهی الارب ).
همیر. [ هََ ] ( ع ص ) پیرزن میرنده. || ظبی همیر؛ آهوی خوش اندام. ( اقرب الموارد ). ظبیة همیر؛ آهوی ماده نیکواندام. ( منتهی الارب ).
پیر زن میرنده ظبی همیر: آهوی خوش اندام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 براساس منابع هندی چون همیر ماهاکاویا و پریتویراج راسو، ارتش چاهامانا همزمان در چندین جبهه درگیر شده و تنها بخشی از ارتشش را در میدان نبرد در اختیار داشت. سایر قوای او در حال نزدیکی به پریتویراج بودند، اما سرنوشت تقریباً به نفع معزالدین رقم خورد.