لغت نامه دهخدا
همتاه. [هََ ] ( ص مرکب ) همتا. ( یادداشت مؤلف ):
دین از تو منظم شد چون رشته لؤلؤ
چون جنس به جنس آمد و همتاه به همتاه.سوزنی.همتای شه شرق ز کس نشنود این ماه
زیرا ملک شرق ز همتاهان تاه است.سوزنی ( دیوان چ 1 ص 38 ).
همتاه. [هََ ] ( ص مرکب ) همتا. ( یادداشت مؤلف ):
دین از تو منظم شد چون رشته لؤلؤ
چون جنس به جنس آمد و همتاه به همتاه.سوزنی.همتای شه شرق ز کس نشنود این ماه
زیرا ملک شرق ز همتاهان تاه است.سوزنی ( دیوان چ 1 ص 38 ).
( صفت ) همتا: ظفریابی که یابد هر چه جوید بعالم جز شریک و مثل و همتاه. ( سوزنی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ماه رجب فرخ فرخنده چه ماه است کز یازده همتاه ورا رفعت و جاه است
💡 دین از تو منظم شد چون رشته ز لؤلؤ چون جنس بجنس آمد و همتاه بهمتاه