هم خاک

لغت نامه دهخدا

هم خاک. [ هََ ] ( ص مرکب ) همسایه. مجاور. هم سامان.

فرهنگ فارسی

همسایه مجاور هم سامان

جمله سازی با هم خاک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 فیضش چو فرو بارد بر باغچه ی قدرت هم خاک شود جانور هم چشمه شود حیوان

💡 چونک خوردی و شد آن لحم و پوست رنگ لحمش داد و این هم خاک کوست

💡 هم نور روش فیض ده چشمه ی سپهر هم خاک پاش مایه ده عقل اولیا

💡 زین روی شسته اند بهفت آب و خاک دست هم آب از توقف و هم خاک ازشتاب

💡 زر آکن که او خاک بر زر کند خورد خاک و هم خاک بر سر کند

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران