هم سامان
لغت نامه دهخدا
هم سامان. [ هََ ] ( ص مرکب ) هم خاک. هم مرز. دو تن که ملک زراعتی یا ملک حکمرانی آنان مجاور یکدیگر باشد. ( ازیادداشتهای مؤلف ). شاهد برای این معنی یافت نشد.
فرهنگ فارسی
هم خاک هم مرز
جمله سازی با هم سامان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هم تن من از تو و هم جان من هم سر من از تو هم سامان من
💡 در غم تو بیسر و سامان شدم هم سر من باش و هم سامان من
💡 از لب خندان به چشم جام می میگردد آب عشرت سرشار هم سامان شیون میشود
💡 ای بیتو ما را نی سر نه سامان هم تو سری هم سامان مردم
💡 هم سر ما عشق و هم سامان ما سر کجائی عشق یا سامان کجا