لغت نامه دهخدا
هم تن. [ هََ ت َ ] ( ص مرکب ) هم جسم. هم جنس:
مرغ خاکی، مرغ آبی هم تنند
لیک ضدانند وآب و روغنند.مولوی.
هم تن. [ هََ ت َ ] ( ص مرکب ) هم جسم. هم جنس:
مرغ خاکی، مرغ آبی هم تنند
لیک ضدانند وآب و روغنند.مولوی.
هم جسم هم جنس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خواهی که چو گل از دمت آسوده شود خلق ؟ چون غنچه بر آن باش که گردی هم تن دل
💡 اگر داری سر آن کاندر اینجا که بازی هم تن و هم جان در اینجا
💡 که چونی جان و تن هم تن و هم جان که یکّی گردی اندر اصل جانان
💡 عقل جانت را رها سازد ز غم هم دل از اندوه و هم تن از سقم
💡 در آن وقت کردم جهان خسروی که هم جان قوی بود و هم تن قوی
💡 بسی دست شاهان ز بیداد و آز تهی ماند و هم تن ز آرام و ناز