لغت نامه دهخدا
نیک فرجام. [ ف َ ] ( ص مرکب ) عاقبت به خیر. ( یادداشت مؤلف ). نیک سرانجام. ( آنندراج ). خوش عاقبت:
یکی را زشت خوئی داد دشنام
تحمل کرد و گفت ای نیک فرجام.سعدی.بخواند هوشمند نیک فرجام
نشاید کرد ضایع خیره ایام.سعدی.
نیک فرجام. [ ف َ ] ( ص مرکب ) عاقبت به خیر. ( یادداشت مؤلف ). نیک سرانجام. ( آنندراج ). خوش عاقبت:
یکی را زشت خوئی داد دشنام
تحمل کرد و گفت ای نیک فرجام.سعدی.بخواند هوشمند نیک فرجام
نشاید کرد ضایع خیره ایام.سعدی.
کسی که عاقبت وی خوب باشد، خوش عاقبت.
( صفت ) آنکه پایانش نیکو باشد: خوش عاقبت عاقبت بخیر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنین فرمود شاه نیک فرجام که منظورش کنند اهل نظر نام
💡 به ایران همی بود یک روزگار بدان تا بد و نیک فرجام کار
💡 ز سوی دگر گام بر گام او همان بنده ی نیک فرجام او
💡 نداند بد و نیک فرجام کار نخواهد از او بندگی کردگار
💡 الهی تا ابد آن نیک فرجام بوده شیرازهٔ اوراق ایام