نبد

لغت نامه دهخدا

نبد. [ ن َ ] ( ع مص ) ساکن و راکد شدن. ( از معجم متن اللغة ): نَبَدَنَبَداً او نَبْداً؛ سکن و رکد. ( معجم متن اللغة ).
نبد. [ ن َ ب َ ] ( ع مص ) نَبْد. رجوع به نَبْد شود.

فرهنگ فارسی

ساکن و راکد شدن سکن ور کد.

جمله سازی با نبد

💡 ده پانزده من بیش نبد گرز فریدون هفتاد منی گرز شه شیر شکارست

💡 بدرود باد گیتی با بوی نوبهاران. یعقوب لیث گویی در وی نبد نشسته

💡 گریزنده جان در تک پای دید نبد پای کس کاو ز یک جای دید

💡 به مرو اندرون بانگ چنگ و رباب کسی را نبد جای آرام و خواب

💡 به جز ولایت او قصد حق نبد ز الست به کاینات که گفتند در جواب بلی

💡 ز ممکنات نبد یارِ دستِ من جز جام ز کاینات جز آوازِ رعد نشنودم

چاشت یعنی چه؟
چاشت یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز