نان خشک
لغت نامه دهخدا
نان خشک. [ ن ِ خ ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خبزة لحلحة. قفار. کمک. کُبُنَّة. شظف. ( منتهی الارب ). نان خشکیده. رجوع به اقسام نان ذیل کلمه نان شود. || نان خالی. نان تهی. نان پتی: او جزع میکرد و صدقه به افراط میداد. روز به روزه بودن و شب به نان خشک روزه گشادن و نانخورش نخوردن. ( تاریخ بیهقی ص 484 ).
هر دو یکی شود چو ز حلقت فروگذشت
حلوا و نان خشک در آن تافته تنور.ناصرخسرو.به نان خشک قناعت کنیم و جامه دلق.سعدی.
فرهنگ فارسی
نان خشکیده. یا نان خالی. نان تهی
جمله سازی با نان خشک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای خورده نان خشک امل روزه گیر و بنشین من عید می کنم پس ازین زآنکه ماه دیدم
💡 بس که شد محتاج از جود تو، همچون اهل فقر از صدف دریا نهاده نان خشک خود در آب
💡 به روی تازه، نان خشک را بر خود گوارا کن که مهمان از فضولی بار صاحبخانه می گردد
💡 ابوبکر عیاش گوید به حجره داود رفتم. او را دیدم، پاره ای نان خشک در دست داشت و میگریست. گفتم: یا داود چه بوده است تورا؟ گفت: میخواهم که این پاره نان بخورم و نم یدانم که حلال است یا حرام؟
💡 شوربای به نام (دوغره مه) نیز از پخت خانمهای ترکمنی میباشد. دوغره مهٔ اصلی از نان فیتیر آماده میگردد؛ ولی میتوان از نان خشک که چوریک نامیده میشود، آماده گردد.