مشک بو

فرهنگ عمید

۱. آنچه که بوی مشک بدهد.
۲. [مجاز] معطر، خوش بو.

جمله سازی با مشک بو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پلید پاک شود مرده زنده مار عصا چو خون که در تن آهوست مشک بو گردد

💡 یک تار از آن دو سنبل پرچین به چین رسید از زلف مشک بوی تو در مشک بو گرفت

💡 خواهی اگر چهار سو، ماه فشان و مشک بو عقده زلف و عقد رو، هر دو ز هم جدا گشا

💡 بیار زان مِی گلرنگِ مشک بو جامی شرارِ رَشک و حسد در دلِ گلاب انداز

💡 من مو به مو جراحت و جعد تو مشک بو تو سر به سر ملاحت من خسته گزند

💡 لعل گویا کی گشاید غره رومی چو صبح مشک بو یا کی نماید طره هندوی شام