مستحفظ. [ م ُ ت َ ف ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استحفاظ. رجوع به استحفاظ شود. || یادگیرنده. ( منتهی الارب ). || حفاظت و نگهداری خواهنده چیزی را. ( اقرب الموارد ). || حافظ. نگاهبان. نگهبان.پاسبان. ( یادداشت مرحوم دهخدا ): [ تیول ومواجب همه ساله ] مستحفظان قلاع بندر و فارس و غیره دو هزار و یک صد و بیست و چهار تومان و هشتهزار و هفتصد دینار و کسری. ( تذکرةالملوک چ دبیرسیاقی ص 94 ).
- مستحفظ زندان؛ زندان بان. ( از لغات فرهنگستان ).
(مُ تَ فِ ) [ ع. ] (اِفا. ) نگهبان.
۱. یادگیرنده.
۲. محافظت کننده، نگهدارنده، نگهبان.
یادگیرنده، محافظت کننده، نگاهدارنده، نگاهبان
( اسم ) ۱- آنکه از دیگری نگاهبانی چیزی را بخواهد. ۲ - نگاهبان پاسبان حارس: (( به مستحفظان هریک کس فرستاد که بخدمتی که مامورند قیام نمایند. جمع: مستحفظین. یا مستحفظ زندان. زندان بان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تقاطعهای راه و جاده با خط راهآهن نیز نوعی از تقاطعها است. چنین تقاطعهایی میتواند بدون مستحفظ یا با مستحفظ باشد.
💡 میرزا محمدحسین مهندس در سال ۱۳۱۱ هجری قمری در بارهٔ این روستا چنین میگوید: «باغباغو به علی اصغر رئیس تلگرافخانه آذربایجان به ملکیت مرحمت شده، اگر چه چهارسال قبل اقدامی در آبادی آنجا نمود و چهار صد، پانصد تومان هم هزینه کرد، لیکن صورت آبادی نگرفت و بعد از مراجعت خودش از اراضی اقدس، خانوار آنجا متفرق شد و فعلاً چند غلام تلگراف که مستحفظ سیم میباشد در این قلعه ساکنند.»