مزهر. [ م ِ هََ ] ( ع اِ ) بربط. عود. ج، مَزاهر. ( اقرب الموارد ) ( دهار ) ( مهذب الاسماء ) ( یواقیت ). بربت. گران. ( السامی ). چوبی که بدان میزنند و می نوازند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). آلتی که می نوازند آن را. ( ناظم الاطباء ). قسمی از آلات مرسیقی. ج، مَزاهر. ( زمخشری ):
ز دستان قمری در او بانگ عنقا
ز آواز بلبل در او زخم مزهر.؟|| دف بزرگ. ( از اقرب الموارد ).
مزهر. [ م ُ هَِ ] ( ع ص ) کسی که آتش برای مهمان می افروزد. ( اقرب الموارد ) ( تاج العروس ).
از آلات موسیقی، عود.
( اسم ) ۱ - از سازهایی که مشخصات آن کاملا معلوم نیست: بعضی از نویسندگان مزهر را نام دیگری برای عود ذکر کرده اند و عده ای هم آنرا نوعی از سازهای ضربی از قبیل طبل یا دنبک دانسته اند در حالیکه در نظر عد. دیگر وجود سیم ( اوتار ) در این ساز محقق بوده است. زخم. مطربان صلای صبوح در زبانهای مزهر اندازد. ( خاقانی )
کسی که آتش برای مهمان می افروزد
مزهر ( به عربی: مزهر ) یک منطقهٔ مسکونی در لبنان است که در شهرستان المتن واقع شده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زهره مزهر بر تو سازد کز عطارد حاصلی مر ترا از راستی تو مشتری شد مشتری
💡 با من تشنه جگر کرد می روشن دل آن چه با مزهر عاشق به وفا کرد صحیح
💡 اگر ازهر و مزهر آری به دست شود روشنت تا برین گونه هست
💡 اندران روز که گردان وغا در صف کین ناله کوس به از ناله مزهر گیرند
💡 عاقبت از پرده بیرون اوفتد آن پردهها کان حریفان صبحدم بر روی مزهر بستهاند
💡 گر ز هر گوشه هلیلی به درآید ماییم که چو از هر کم مزهر نتوانیم گرفت