لرزه کنان
مترادفها
لرزان، لرزانلرزان
متضادها
ثابت، استوار
لغت نامه دهخدا
لرزه کنان. [ ل َ زَ / زِ ک ُ ] ( نف مرکب، ق مرکب ) در حال لرزیدن.
جمله سازی با لرزه کنان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ورد طری لرزه کنان بر تنت کبک دری طوق کش گردنت
💡 کودک کوچک در تاریکی مطلق شب، لرزه کنان به سمت مادرش دوید و خودش را در آغوش گرم او پنهان کرد تا از ترسهای خود رهایی یابد.
💡 سربازان پس از عبور از میان آن جنگل تاریک و پر از صدای غریبه، لرزه کنان و با ترس فراوان به سمت اردوگاه اصلی خود بازگشتند.
💡 پیرمرد با وجود تمام سالهای زندگی، همچنان در برابر بادهای بسیار سرد زمستان، لرزه کنان در کنار شومینه مینشست و به خاطرات گذشته فکر میکرد.