لغت نامه دهخدا
مالش کنان. [ ل ِ ک ُ ] ( ق مرکب )در حال مالش کردن. در حال گوشمال دادن:
عنان بر شه افکند چالش کنان
به صد خواریش بخت مالش کنان.نظامی.و رجوع به «مالش کردن » ذیل ترکیبهای مالش شود.
مالش کنان. [ ل ِ ک ُ ] ( ق مرکب )در حال مالش کردن. در حال گوشمال دادن:
عنان بر شه افکند چالش کنان
به صد خواریش بخت مالش کنان.نظامی.و رجوع به «مالش کردن » ذیل ترکیبهای مالش شود.
در حال گوشمال دادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خنک جانی که از خوابش به مالشها برانگیزد بدان مالش بود شادان و آن را مغتنم دارد
💡 دوم: كسى كه از مالش به ذريه من بذل نمايد، هنگامى كه آنان دست تنگند.
💡 1 - مى ميرد و مالش به وارث مى رسد و او آن را در معصيت خدا مصرف مى كند.
💡 زلف تا کی کشی از گوش و کشانی در خاک مالش چشم دهی به که سیه دل مست است
💡 او حتى در رفت و آمد خيلى دقيق بود و از رفت و آمد با كسانى كه مالشان مورد تاييدشاننبود، سخت احتراز مى كردند.
💡 سال دیگر گر به قصد غزو روی آرد به روم روم را مالش به تیغ هندوی گوهر دهد