فرزندگان

مترادف‌ها

فرزندان، بچه‌ها، اولاد

لغت نامه دهخدا

فرزندگان. [ ف َ زَ ] ( اِ ) فرزند. ( از حاشیه فرهنگ اسدی ). مفرد و به معنی فرزند است مثل خدایگان و دوستگان. ( یادداشت به خط مؤلف ):
وانگهی فرزندگانت گازری سازد زتو
شوید و کوبد تو رادر زیر کوبین زرنگ.؟

جمله سازی با فرزندگان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گویی که بعدِ ما چه کنند و کجا روند فرزندگان و دخترکانِ یتیمِ ما

💡 چون منی را روا مدار امروز که ز فرزندگان جدا باشد

💡 گاه بر فرزندگان چون بیدلان واله شویم گه ز عشق خانمان چون عاشقان پژمان شویم

💡 بهشتِ واقعی جایی‌ست کز مهر تو با فرزندگان آنجایی ای زن

💡 غم فرزندگان و اهل و عیال روز عیشم سیه نمود چو شب

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران