نیابت دار

لغت نامه دهخدا

نیابت دار. [ ب َ ] ( نف مرکب ) نایب. قائم مقام. ( ناظم الاطباء ). که در امری بجای دیگری نیابت و اقدام کند. خلف و جانشین:
چاه داری در بن چاهش فکن
ای نیابت دار پور آبتین.خاقانی.وگر خواهی کزین منزل امان آن سرا یابی
امانت دار یزدان را نیابت دار حسان شو.خاقانی.|| گماشته. وکیل. ( ناظم الاطباء ). رجوع به نایب شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - قایم مقام جانشین. ۲ - وکیل.

جمله سازی با نیابت دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وگر خواهی کز این منزل امان آن سرا یابی امانت دار یزدان را نیابت دار حسان شو

💡 اساس دین حق بنیاد تحقیق نیابت دار شاه شرع صدیق

سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز