لغت نامه دهخدا
نوپردازی. [ ن َ / نُو پ َ ] ( حامص مرکب ) عمل نوپرداز. شعر نوساختن. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به نوپرداز شود.
نوپردازی. [ ن َ / نُو پ َ ] ( حامص مرکب ) عمل نوپرداز. شعر نوساختن. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به نوپرداز شود.
عمل نوپردازشعر نو ساختن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نگارنده در این پژوهش کوشیدهاست تا از میان سرایندگان کشورهای مختلف عربی، برجستهترین و نامدارترین افرادی که در سررزمین خویش، پرچمدار و پیشاهنگ نوپردازی و نوگرایی و طرح اندیشههایی نو یا متفاوت بودهاند را مورد بررسی قرار دهد. در برگردان متون ادبی در این پژوهش به زبان فارسی، افزون بر معیار قرار دادن متن در زبان مبدأ، نگارندگان کوشیدهاند تا ایماژها، استعارهها، همانندسازیها و خیالپردازیهای پدیدآور عرب زبان در متن اصلی در فرایند ترجمه، در پیشگاه واژگان و بیان، تباه نگردد.