نواله خوردن

لغت نامه دهخدا

نواله خوردن. [ ن َ ل َ / ل ِ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) لقمه خوردن:
گوینده چو دید کآن جوانمرد
بی دوست نواله ای نمی خورد.نظامی.مجنون که ز نوش بود بی بهر
می خورد نواله های چون زهر.نظامی.رجوع به نواله شود. || نصیب بردن. لفت ولیس کردن.حیف ومیل کردن:
نز هیچ عمل نواله ای خوردم
نز هیچ قباله باقیی دارم.مسعودسعد.

فرهنگ فارسی

لقمه خوردن. یا نصیب بردن. لفت و لیس کردن. حیف و میل کردن.

جمله سازی با نواله خوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بود او ز نواله خوردن آزاد زو می‌ستد و به وحش می‌داد

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز