لغت نامه دهخدا
نمک افشان. [ ن َ م َ اَ ] ( نف مرکب ) نمک پاش. که نمک بر چیزی افشاند. || گریان. اشک ریزان:
چون بر این خوان نمک بی نمکی است
دیده از غم نمک افشان چه کنم.خاقانی.نمک افشان شدم از دیده کنون
شکرافشان شوم ان شأاﷲ.خاقانی.
نمک افشان. [ ن َ م َ اَ ] ( نف مرکب ) نمک پاش. که نمک بر چیزی افشاند. || گریان. اشک ریزان:
چون بر این خوان نمک بی نمکی است
دیده از غم نمک افشان چه کنم.خاقانی.نمک افشان شدم از دیده کنون
شکرافشان شوم ان شأاﷲ.خاقانی.
نمک پاش ٠ که نمک بر چیزی افشاند ٠ یا گریان ٠ اشکریزان ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون بر این خوان نمک بینمکی است دیده از غم نمک افشان چکنم؟
💡 چون صفت آن لب خندان کنم داغ طبر زد نمک افشان کنم
💡 شعله خویت اگر تیز نگردد نفسی گریه بر قصه خونین نمک افشان گردد
💡 شوربخش دماغ من گشتی نمک افشان داغ من گشتی