نقدش

لغت نامه دهخدا

نقدش. [ ن َ دِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان دربقاضی بخش حومه شهرستان نیشابور. در 12هزارگزی مشرق نیشابور، در جلگه معتدل هوائی واقع است و 289 تن سکنه دارد. آبش از قنات تأمین می شود. و محصولش غلات است. شغل اهالی زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).

جمله سازی با نقدش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شهی کورا هزاران گنج کم نیست بدان ماند که نقدش یک درم نیست

💡 نخواهد تو را زنده این خودپرست مبادا که نقدش نیاید به دست

💡 به صد هزار تکلف به خدمتش بردم قصیده‌ای که نه نقدش عیار یافت نه صرف

💡 در عالمی که نقدش مصروف احتیاجست ابرام می‌فروشی چند‌ان که زنده مانی

💡 کُـلریج بیشتر با دو اثر منظوم خود، دریانورد کهن و کوبلای خان، و همچنین اثر منثورش بیوگرافی ادبی، شناخته شده‌است. آثار نقدش به‌خصوص در ارتباط با شکسپیر بسیار نافذ بود. همچنین، در معرفی فلسفهٔ آرمان‌گرایی آلمان به فرهنگ انگلیسی کمک کرد و از طریق امرسون تأثیری مهم بر فلسفهٔ ماوراءالطبیعهٔ آمریکا داشته‌است.

💡 به یک هفته نقدش به تاراج داد به درویش و مسکین و محتاج داد