لغت نامه دهخدا
نفجان. [ ن َ ف َ ] ( ع مص ) نفج. نفوج. ( از اقرب الموارد )( المنجد ). رجوع به نَفج در تمام معانی مصدری شود.
نفجان. [ ن َ ف َ ] ( ع مص ) نفج. نفوج. ( از اقرب الموارد )( المنجد ). رجوع به نَفج در تمام معانی مصدری شود.
نفج ٠ نفوج ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ۱- سیفآباد ۲- گاوکان ۳- سلطان آباد ۴- صغاد ۵- نفجان ۶- منصورآباد ۷- قوام آباد ۸- کوهگری ۹- آبشور ۱۰- خیرآباد ۱۱- بستخیرآباد ۱۲- تنگقیر ۱۳- احمدآباد کربال ۱۴- بید زرد ۱۵- تنگ مهدی مطابق با نقشه و کروکی ۱.۲۵۰.۰۰۰ ضمیمه که ممهور به مهر هیأت وزیران است در تابعیت بخش مرکزی شهرستان خرامه ایجاد و تأسیس شد.