نسج عنکبوت

لغت نامه دهخدا

نسج عنکبوت. [ ن َ ج ِ ع َ ک َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) بیت عنکبوت. خانه عنکبوت. پرده عنکبوت. کارتنک. کاره. ( یادداشت مؤلف ). تاری که عنکبوت تند:
بأسش چون نسج عنکبوت کند روی
جوشن خرپشته را و درع مزور.منوچهری.تا حصن تو نسج عنکبوت است
اوهن چه که احسن البیوت است.جمال الدین اصفهانی.|| کنایه از هر چیز سست و بی ثبات و قوام. رجوع به نسج العنکبوت شود.

فرهنگ فارسی

بیت عنکبوت. خان. عنکبوت. پرد. عنکبوت. کار تنک. کاره. تاری که عنکبوت تند. یا کنایه از هر چیز سست و بی ثبات و قوام.

جمله سازی با نسج عنکبوت

💡 و ز اضطراب مردم چشمم در او چنانک در نسج عنکبوت طپیدن کند ذباب

نجیب یعنی چه؟
نجیب یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز