موسک

لغت نامه دهخدا

موسک. [ س َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان مرکزی بخش مریوان شهرستان سنندج واقع در 2 هزارگزی شمال خاوری سنندج با 100 تن جمعیت. آب آن از چشمه و راه آن ماشین رو است. سربازخانه پادگان مریوان در اراضی این ده بنا گردیده است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5 ).

جمله سازی با موسک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ابوالحسن بن موسک هذبانی از سران نامدار هذبانی بود.او فرمانروای اربیل بوده است.

💡 پس از اختلاف میان حمیدیان و هذبانیان،ابوالحسن عیسکان به برادر ابوالحسن بن موسک،ابوعلی بن موسک کمک کرد تا حکومت را از دست برادرش بگیرد.بعد از آن ابوعلی فرمانروای اربیل شد و برادرش را اسیر و زندانی کرد.

💡 چو سقف و عرش پلافن، همید، ترسک، خشک قلم پلوم و مداد آنکر موسک باشد مشک

💡 آنومالی موسک یک اندیس چندفلزی است که در حوالی شهر مریوان استان کردستان قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، طلا است.

مجارشین یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز