موبه

لغت نامه دهخدا

مؤبه. [ م ُ ءَب ْ ب ِه ْ ] ( ع ص ) یادآورنده. آگاه کننده. ( از منتهی الارب ). آن که آگاه می کند و به کسی یاد می هد. ( ناظم الاطباء ). به یاددهنده. ( آنندراج ). || تهمت زننده. تهمت نهنده او را به... ( از منتهی الارب ). || آن که توقیر می کند کسی را و احترام می نماید و ستایش می کند. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

یاد آورنده. آگاه کننده.

جمله سازی با موبه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفتم که زلف جانان بود از چه رو پریشان گفتا خبر ز حالت از بسکه موبه مو داشت

💡 تاکه ما را موبه مو آگه کنندازعاشقی در ازل ما را ز زلف اوپریشان ساختند

💡 آشیانی نشدش یافت ز دل بر سر دل موبه موست چو دل زلف پریشان تو را

💡 دو چشمم ز جایی که دارم نشست بدان خانهٔ موبدان موبه دست

💡 بحریم ونیست قسمت ما آرمیدنی چون موج خفته است‌تپش موبه موی ما

حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز