مملکه

مترادف‌ها

کشور، دولت، قلمرو، سرزمین

متضادها

جمهوری

لغت نامه دهخدا

مملکه. [ م َ ل َ / ل ِ ک َ / ک ِ ] ( از ع، اِ ) مملکة. مملکت. پادشاهی.
- مملکه پرور؛ پرورنده مملکت:
احکام کسروی نشنیدی که در سمر
عدلش ز عقل مملکه پرور نکوتر است.خاقانی. || مملکة. بنده ای که پدر و مادرش بنده نباشد.
- عبدمملکه، عبدمملکة؛ بنده که پدر و مادرش آزاد باشند. مقابل عبد قن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) مملکت کشور
مملکه. ممکلت.

جمله سازی با مملکه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 املاک اختصاصی امیران سامانی را نهادی به نام دیوان مملکه خاصه یا دیوان ضیاع اداره می‌کرد. چنان‌که امیر اسماعیل و امیران پس از او در جوی مولیان، کاخ‌ها و کوشک‌ها و بوستان‌ها ساختند. به جز این بعضی روستاها و نواحی جزو املاک سلطنتی شد و از پرداخت مالیات معاف گردید.

💡 مولی ملوک مملکه الفضل و العلی کاندر ثناش شعر بشعری همی برم

💡 خسرو بدار ملک جم ایوان تازه کرد در هشت خلد مملکه بستان تازه کرد

💡 از سهم تو زنگار گرفت آینهٔ چرخ کز آینهٔ مملکه زنگار زدائی

💡 علیک بالعدل ان ولیت مملکه واحذر من الجور فیها غایه الحذر

💡 در داستان‌های قدیمی، پادشاه با اقتدار تمام بر مملکه خود حکمرانی می‌کرد و عدالت را در میان تمام رعایای خود برقرار می‌ساخت.

💡 گسترش قلمرو این امپراتوری بزرگ، باعث شد که بسیاری از کشورهای همسایه تحت نفوذ و سلطه این مملکه قرار بگیرند.

💡 تاریخ نشان می‌دهد که سقوط یک مملکه بزرگ معمولاً ناشی از ضعف مدیریت داخلی و حملات مداوم دشمنان از مرزهای بیرونی است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران