لغت نامه دهخدا
ملکت ده. [ م ُ ک َ دِه ْ ] ( نف مرکب ) ملک بخش:
آن شاه که امر لطف و قهرش
ملکت ده و سلطنت ستان است.وحشی بافقی.رجوع به ماده قبل شود.
ملکت ده. [ م ُ ک َ دِه ْ ] ( نف مرکب ) ملک بخش:
آن شاه که امر لطف و قهرش
ملکت ده و سلطنت ستان است.وحشی بافقی.رجوع به ماده قبل شود.
( صفت ) ۱ - کشور دهنده بخشنده مملکت ۲ - پادشاهی بخش: [ آن شاه که امر لطف و قهرش ملکت ده و سلطنت ستان است. ] ( وحشی بافقی. چا. امیر کبیر. ۱۷۶ )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سریر ملکت ده روزه پیش اهل نظر بپاس یکشبه ی پاسبان نمی ارزد