خمر خوردن

مترادف‌ها

شراب خوردن، مست شدن

لغت نامه دهخدا

خمر خوردن. [ خ َخوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) خمر نوشیدن. ( یادداشت بخط مؤلف ): و اگر به خرابات رود از برای نماز کردن منسوب شود به خمر خوردن. ( گلستان سعدی ).
بعمر خویش ندیدم من این چنین علوی
که خمر میخورد و کعبتین می بازد.سعدی ( مجالس ).

فرهنگ فارسی

خمر نوشیدن

جمله سازی با خمر خوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 و گفت: اگر کسی مرا به خمر خوردن خواند دوستر از آن دارم که به طلب کردن دنیا خواند.

💡 بخور ور بپرسد زتو اوستادت که آموختت خمر خوردن بگو وی

💡 آن بلیس از خمر خوردن دور بود مست بود او از تکبر وز جحود

💡 هر که با بدان نشیند اگر نیز طبیعت ایشان در او اثر نکند به طریقت ایشان متهم گردد و گر به خراباتی رود به نماز کردن، منسوب شود به خمر خوردن.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران