لغت نامه دهخدا
جزع و فزع. [ ج َ زَ ع ُ ف َ زَ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) فریاد و زاری. و با مصدر کردن ترکیب میشود.
جزع و فزع. [ ج َ زَ ع ُ ف َ زَ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) فریاد و زاری. و با مصدر کردن ترکیب میشود.
فریاد و زاری و با مصدر کردن ترکیب میشود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و بـا ايـنـكـه قـلبـش آتـش گـرفـتـه بـود و جـانش مى سوخت اما هرگز سخنى كه نشانهنـاشـكرى و ياس و نوميدى و جزع و فزع باشد بر زبان جارى نكرد، بلكه گفت: (منصـبر خواهم كرد، صبرى جميل و زيبا، شكيبائى توام با شكر گزارى و سپاس خداوند)(فصبر جميل ).
💡 يا اينكه اين دو حالت در دو مرحله به اينگونه افراد كم ظرفيت دست مى دهد، در ابتداشروع به دعا و تقاضاى زياد از پير و پيغمبر مى كنند، و فرياد و جزع و فزع سر مىدهند، اما چيزى نمى گذرد كه حالت ياءس سراسر وجود آنها را فرا گرفته ماءيوس وخاموش مى شوند.
💡 اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از (ذو دعاء عريض ) تقاضاى از خداوند نيست،بلكه جزع و فزع فراوان است، شاهد اين سخن آيه 20 سوره معارج است كه مى فرمايد:ان الانسان خلق هلوعا اذا مسه الشر جزوعا: (انسان حريص آفريده شده، هنگامى كهناراحتى به او رسد بسيار جزع و فزع مى كند).
💡 آرى، اين خاطرات شيرين كافى بود كه تمامى مصائب و ناملايمات را براى او آسان وگوارا كند: محنت ها و بلاهاى پى در پى را با آغوش باز پذيرا باشد. در برابر آنهابا همه تلخى و مرارتش صبر نمايد، به جزع و فزع در نيايد و هراسان نشده راه را گمنكند.
💡 مردم همه سر و صدايشان بلند شد، و فرعون شديدا به جزع و فزع در آمد، و بهموسى (عليه السلام ) گفت: اين بار هم از پروردگارت بخواه اين بلا را از ما بگرداند،و بطور قطع من نيز دست از بنى اسرائيل بر مى دارم. موسى (عليه السلام ) دعا كرد وملخ بعد از آنكه يك هفته يعنى از شنبه تا شنبه ديگر بر ايشان مسلط بود از آنان برطرف گرديد.