ملامت کنان
مترادفها
سرزنشکنندگان، نکوهشکنندگان
متضادها
ستایشگران، ممدوحان
لغت نامه دهخدا
ملامت کنان. [ م َ م َ ک ُ ]( ق مرکب ) در حال ملامت کردن. سرزنش کنان:
فتادند در وی ملامت کنان
که دیگر به دستت نیاید چنان.سعدی ( بوستان ).گر از خاک مردان سبویی کنند
به سنگش ملامت کنان بشکنند.سعدی ( بوستان ).
فرهنگ فارسی
در حال ملامت کردن. سرزنش کنان
جمله سازی با ملامت کنان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ای ملامت کنان مرا در عشق گوش مینشنود ازینسان پند
💡 ستایش سرایان نه یار تو اند ملامت کنان دوستدار تو اند
💡 ای ملامت کنان مرا در عشق گوش من نشنود ازین سان پند
💡 سروش آمد از کردگار جلیل به هیبت ملامت کنان کای خلیل
💡 فتادند در وی ملامت کنان که دیگر به دستت نیاید چنان
💡 در میان جمعیت بزرگی که او را با نگاههای تند و ملامت کنان مینگریستند، او سعی میکرد با غرور و استقامتی مثالزدنی، از مسیر درست زندگی خود بازنگردد.
💡 شاعر در اشعار خود همواره از ملامت کنان پرهیز میکند و ترجیح میدهد در خلوت خود با معشوق سخن بگوید تا از قضاوتهای بیهوده مردم در امان باشد.
💡 وقتی تصمیمات جسورانه او با سنتهای قدیمی برخورد کرد، ملامت کنان بسیاری از همسایگان شروع به زمزمه کردن درباره بیملاحظگیهای او در جامعه کردند.