لغت نامه دهخدا
ملامت کنان. [ م َ م َ ک ُ ]( ق مرکب ) در حال ملامت کردن. سرزنش کنان:
فتادند در وی ملامت کنان
که دیگر به دستت نیاید چنان.سعدی ( بوستان ).گر از خاک مردان سبویی کنند
به سنگش ملامت کنان بشکنند.سعدی ( بوستان ).
ملامت کنان. [ م َ م َ ک ُ ]( ق مرکب ) در حال ملامت کردن. سرزنش کنان:
فتادند در وی ملامت کنان
که دیگر به دستت نیاید چنان.سعدی ( بوستان ).گر از خاک مردان سبویی کنند
به سنگش ملامت کنان بشکنند.سعدی ( بوستان ).
در حال ملامت کردن. سرزنش کنان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای ملامت کنان مرا در عشق گوش مینشنود ازینسان پند
💡 ستایش سرایان نه یار تو اند ملامت کنان دوستدار تو اند
💡 ای ملامت کنان مرا در عشق گوش من نشنود ازین سان پند
💡 سروش آمد از کردگار جلیل به هیبت ملامت کنان کای خلیل
💡 فتادند در وی ملامت کنان که دیگر به دستت نیاید چنان