مقلته

مترادف‌ها

کره چشم

لغت نامه دهخدا

( مقلتة ) مقلتة. [ م َ ل َ ت َ ] ( ع اِ ) جای هلاک. ( منتهی الارب )( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). مهلکه. ج، مَقالِت. ( اقرب الموارد ) ( از محیط المحیط ). || هلاک. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || بیابان زیرا که جای هلاک است. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و در لسان گوید مکان مخوف. ( از اقرب الموارد ). || هلاک. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

جای هلاک

جمله سازی با مقلته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 فاشف السقام الذی فی مقلته و استر صباحه خدیه بلحیته

💡 مادربزرگ با استفاده از یک مقلته قدیمی و آهنی، صبح‌ها برای تمام اعضای خانواده غذاهای سنتی و لذیذی را با دقت آماده می‌کرد.

💡 در آشپزخانه‌های سنتی روستایی، معمولاً از یک مقلته بزرگ برای سرخ کردن انواع مواد غذایی و تهیه غذاهای محلی برای مهمانان استفاده می‌شود.

💡 وقتی بخواهی یک تخم‌مرغ ساده و خوشمزه درست کنی، بهتر است از یک مقلته با سطح چسبندگی کم و کیفیت بالا در آشپزخانه خود استفاده کنی.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران