موبق

لغت نامه دهخدا

موبق. [ م َ ب ِ ] ( ع اِ ) جای هلاکی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). جای هلاک. ( ترجمان القرآن جرجانی ص 96 ) ( ناظم الاطباء ). مهلکه. هلاکت گاه. ( یادداشت مؤلف ). || وعده گاه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || هرچیز که در میان دوچیز درآید. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || زندان. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ).
موبق. [ م َ ب ِ ] ( ع مص ) هلاک گردیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). وبوق. ( منتهی الارب ).
موبق. [ م َ ب ِ ] ( اِخ ) وادیی است در دوزخ. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). نام وادیی در دوزخ. ( ناظم الاطباء ).
موبق. [ ب ِ ] ( ع ص ) مُهلِک. ( یادداشت مؤلف ).
موبق. [ ب َ ] ( ع ص ) هلاک کرده شده. || ویران شده. || در زندان کرده شده. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(بِ ) [ ع. ] (اِفا. ) هلاک کننده، مهلک.
(مَ بِ ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - جای هلاکت. ۲ - وعده گاه، میعاد. ۳ - زندان.

فرهنگ عمید

هلاک کننده، مسهلک.

فرهنگ فارسی

( اسم ) هلاک کننده مهلک.
هلاک کرده شده.

ویکی واژه

جای هلاکت.
وعده گاه، میعاد.
زندان.
هلاک کننده، مهلک.

جمله سازی با موبق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 قول النّبی (ص): «النّاس غادیان فمبتاع نفسه فمعتقها و بایع نفسه فموبقها»

💡 «وَ قُلْ رَبِّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلًا مُبارَکاً» قال ابن عطا: اکبر المنازل برکة منزل تسلم فیه من هواجس النفس و وساوس الشیطان و موبقات الهوی و تصل فیه الی محل القربة و منزل القدس و سلامة القلب من الاهواء و البدع و الضلالات و الفتن.

💡 آن سیاست‌های نادرست و موبق، باعث شد که اقتصاد کشور در مدت کوتاهی دچار بحران‌های شدیدی شود که سال‌ها اثراتش باقی ماند.

💡 در ادبیات کلاسیک، از واژه موبق برای توصیف بلاهای عظیم و ویرانگری که ملت‌ها را از پا در می‌آورند، به وفور استفاده شده است.

💡 او از پیامدهای موبق تصمیمات عجولانه خود پشیمان بود، اما دیگر زمان برای اصلاح اشتباهات بزرگ گذشته بسیار دیر شده بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران