مغلی

لغت نامه دهخدا

مغلی. [ م ُ لا ] ( ع ص ) جوشیده. ( مهذب الاسماء ). جوشیده شده. ( ناظم الاطباء ). جوشانیده: الماء المغلی؛ آب جوش. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
مغلی. [ م ُ ] ( ع ص ) جوشاننده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به اغلاء شود. || گران کننده نرخ. || گران خرنده چیزی.( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || گیاه بالنده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ).
مغلی. [ م ِ لا ] ( ع اِ ) رجوع به مِغلاة شود.
مغلی. [ م ُ غ ُ ] ( ص نسبی ) منسوب به مغل و زبان مردم مغلستان. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به مغل و مغول شود. || مردم دلیر و بی باک و خونریز و ظالم و سنگدل و هولناک. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

منسوب به مغل و زبان مردم مغلستان یا مردم دلیر و بیباک و خونریز و خونخوار باشد.

جمله سازی با مغلی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زبانی به نام مغلی که از شاخهٔ زبان‌های مغولی است زمانی در افغانستان به کار می‌رفته که امروزه مرده گزارش شده است.

💡 زبانی به نام مغلی که از شاخهٔ زبان‌های مغولی است زمانی در افغانستان به کار می‌رفته که امروزه مرده گزارش شده‌است.