صمصام

صمصام

واژه عربی صمصام در زبان فارسی به معنای شمشیر تیز است و به شمشیرهایی با تیغه بلند و برّان اشاره دارد که در جنگ‌ها و نبردها مورد استفاده قرار می‌گرفته‌اند.

در ادبیات صمصام به عنوان یک نماد از شجاعت، قدرت و دلاوری استفاده می‌شود و در اشعار و نثرها برای توصیف قهرمانان و جنگجویان به کار می‌رود.

لغت نامه دهخدا

صمصام. [ ص َ ] ( ع اِ ) تیغ بران که بازنگردد. ( منتهی الارب ). شمشیر بران.

فرهنگ معین

(صَ ) [ ع. ] (اِ. ) شمشیر برنده، تیغی که خم نشود.

فرهنگ فارسی

ابن تاجالدوله جعفر بن ثقه الدوله یوسف ابن عبدالله کلبی آخرین امیر ازامرای کلبی جزیره صقلیه ( سیسیل ). وی بسال ۴۱۷ ه.ق. بامارت رسید و در زمان او انقلابها و فتنه ها برخاست و وی در برابر مشکلات مقاومت کرد. لیکن شورشیان براو دست یافتند و او را خلع کردند و یکی از سران خود را حکومت دادند و او صمصام را بقتل رسانید و با قتل او دولت کلبیان پایان یافت. ( زرکلی )
صمصامه:شمشیربران، تیغ برنده، شمشیری که خم نشود
( اسم ) شمشیر برنده تیغی که خم نگردد

فرهنگ اسم ها

اسم: صمصام (پسر) (عربی) (تلفظ: samsām) (فارسی: صَمصام) (انگلیسی: samsam)
معنی: شمشیر تیز و محکم، شمشیری که خم نگردد، شمشیر برّان

جملاتی از کلمه صمصام

در سال ۳۸۲ چون صمصام‌الدوله اطلاع یافت که بهاءالدوله در نهان برای تصرف فارس آماده می‌شود، بر او پیشدستی کرد و خوزستان را به تصرف درآورد. این مناقشات تا سال ۳۸۶ ادامه یافت. در آن زمان فخرالدوله دیلمی نیز در ری فرمانروایی می‌کرد؛ بنابراین قلمرو آل بویه عملاً به سه سرزمین مستقل با سه امیر تقسیم شده بود.
آنچه عاشق خود را هلاکمیکند از بی صبریست در مرتبۀ دوم صمصام غیرت بر پیوند عشق آید هر چیزی که عاشق را بر آن پیوندست همه از نظر او بردارد و بکلی روی دل او بمعشوق آرد تا ولایت دلش بکلی جز معشوق را مسلم نشود و پیوند او با معشوق محکم شود.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم