لغت نامه دهخدا
معیوبی. [ م َع ْ ] ( حامص ) مأخوذ از تازی، عیب داشتگی و عیب ناکی. || داغ داری و لکه داری. || رسوایی و بدنامی و بی آبرویی و ننگ داری. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به معیوب شود.
معیوبی. [ م َع ْ ] ( حامص ) مأخوذ از تازی، عیب داشتگی و عیب ناکی. || داغ داری و لکه داری. || رسوایی و بدنامی و بی آبرویی و ننگ داری. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به معیوب شود.
ماخوذ از تازی عیب داشتگی و عیب ناکی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آواز آمد کای همه در معیوبی بیهوده چرا آب به هاون کوبی
💡 گر عیب مرا کنی شماری معیوبی خود بپوش باری