لغت نامه دهخدا
مصطلق. [ م ُ طَ ل ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از اصطلاق. بانگ کننده. ( منتهی الارب ). کسی که بانگ می کند. ( ناظم الاطباء ).
مصطلق. [ م ُ طَ ل ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از اصطلاق. بانگ کننده. ( منتهی الارب ). کسی که بانگ می کند. ( ناظم الاطباء ).
نعت فاعلی از اصطلاق بانگ کننده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او شاهزاده قبیلهای از اعراب و دختر بزرگ بنی مصطلق بود. وی طی حمله مسلمانان به قبیله بنیمصطلق در سال ۶۲۷ میلادی به اسارت درآمد. با وجود اینکه نزدیکانش میخواستند خونبهایش را بپردازند، وی مسلمان شد. محمد جویریه را آزاد و با وی در همان سال ازدواج کرد. در مراسم ازدواج محمد و جویریه، محمد و سربازانش ۱۰۰ نفر از خویشاوندان جویریه را آزاد کردند.
💡 به رغم پشتیبانی انصار از مهاجران گاه تنشهایی هم میان برخی مهاجران و برخی از انصار به ویژه کسانی که متهم به نفاق بودند روی میداد؛ در نبرد بنی مصطلق در سال ششم هجری، برخوردهایی میان برخی مهاجران و انصار دیده شد که به تدبیر پیامبر برطرف شد. در آن کارزار که فردی از مهاجران با یکی از انصار برخورد تندی کرد، عبدالله بن اُبیّ انصاری با ضربالمثل «سگت را چاق کن تا تو را بخورد» انصار را بر اثر حمایتهایشان از پیامبر و مهاجران سرزنش و تهدید کرد که اقدامهای لازم پس از بازگشت به مدینه انجام خواهد شد.