لغت نامه دهخدا
مشکین چه. [ م ُ / م ِ چ َه ْ ] ( اِ مرکب ) کنایه از خال است. ( انجمن آرا، پیرایش اول از خاتمه ٔفرهنگ ). و رجوع به مشکین چاه و ماده قبل آن شود.
مشکین چه. [ م ُ / م ِ چ َه ْ ] ( اِ مرکب ) کنایه از خال است. ( انجمن آرا، پیرایش اول از خاتمه ٔفرهنگ ). و رجوع به مشکین چاه و ماده قبل آن شود.
کنایه از خال است
💡 بر من کمان ابروی مشکین چه می کشی خوش خوش بکش به غمزه که حاجت به تیر نیست
💡 بیا به حلقه دیوانگان عشق و ببین کز آن سلاسل مشکین چه فتنهها برپاست
💡 گر نه بینم رخت از طرف مشکین چه عجب در شب تیره بخورشید نظر نتوان کرد
💡 روی تو در آن دو زلف مشکین چه عجب؟ هر روز که هست در میان دو شبست
💡 با ناخن مشکین چه جگرها که کند ریش از خط بناگوش هلالی که تو داری
💡 ور مشورت ریختن خون کسی نیست خط تو به آن طره مشکین چه نشیند؟