لغت نامه دهخدا
مشکین شکن. [ م ُ / م ِ ش ِ ک َ ] ( اِ مرکب ) جعد مشکین.پیچ و خم زلف چون مشک به بوی و به رنگ:
وآن اسیران که به زنجیر خم زلف تواَند
هم به مشکین شکن زلف تو باشند اسیر.سوزنی.
مشکین شکن. [ م ُ / م ِ ش ِ ک َ ] ( اِ مرکب ) جعد مشکین.پیچ و خم زلف چون مشک به بوی و به رنگ:
وآن اسیران که به زنجیر خم زلف تواَند
هم به مشکین شکن زلف تو باشند اسیر.سوزنی.
جعد مشکین پیچ و خم زلف چون مشک به بوی و به رنگ.
💡 به بالا به سان یکی نارون سیه زلف مشکین شکن بر شکن