لغت نامه دهخدا
مسنگ. [ م َ س َ ] ( اِ ) قماربازی ناشایسته. ( ناظم الاطباء ). بازی قمار. ( شعوری ). || لاف. ( ناظم الاطباء ). لاف. گزاف. ( از شعوری ). || تلاق وبظر. ( ناظم الاطباء ). لحم زائد فرج زنان. ( شعوری ).
مسنگ. [ م َ س َ ] ( اِ ) قماربازی ناشایسته. ( ناظم الاطباء ). بازی قمار. ( شعوری ). || لاف. ( ناظم الاطباء ). لاف. گزاف. ( از شعوری ). || تلاق وبظر. ( ناظم الاطباء ). لحم زائد فرج زنان. ( شعوری ).
بازی ناشایسته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا زر شعر من از سکه تو نام گرفت هر در مسنگ مرا قیمت دیناری هست