مرادت

لغت نامه دهخدا

مرادت. [ م َ دَ ] ( ع مص ) سرکش شدن. سرکشی. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به مرادة شود.
مرادة. [ م َ دَ ] ( ع مص ) دلیری کردن و سرکشی نمودن. ( ازناظم الاطباء ). سرکش گردیدن. ( از منتهی الارب ). مرودة. ( اقرب الموارد ). || از همه هم پیشگان سبقت بردن. ( منتهی الارب ). || خوی گرفتن بر چیزی وهمیشگی ورزیدن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به مرودة شود.
مرادة. [ م ُ رادْ دَ ] ( ع مص ) با کسی رد کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). برگردانیدن چیز رابه کسی. ( از منتهی الارب ) ( متن اللغة ). رد کردن و برگرداندن چیزی را بر کسی و رجوع دادن سخنی را به کسی و اقاله کردن بیع را: راده الشی ٔ؛ رده علیه، و راده فی القول؛ راجعه ایاه و البیع قایله. ( اقرب الموارد ).
مرادة. [ م ُ دَ ] ( ع ص، اِ ) تأنیث مراد به معنی خواسته و اراده شده. رجوع به مراد شود.

فرهنگ فارسی

سرکش شدن

جمله سازی با مرادت

💡 چه داری مرادت به من بازگوی مپوشان ز من راز خود بازگوی

💡 به من می‌کنی لطفی از حد زیاده مرادت ازین لطف ایذاست گوئی

💡 به یک یک مرادت نکو کن نگاه که هست اندر آن طاعت پادشاه

💡 بسر تیغ زبان زر دهی از چهره مرا بچنین زر نشود تیغ مرادت بنیام

💡 به دل گفتا چه داری ؟ گفت یادت مرادت گفت چه ؟ گفتا مردات

💡 کنون بازگردم بگویم بدوی که آب مرادت روان شد به جوی

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز