مدهم

لغت نامه دهخدا

مدهم. [ م ُ هَِ ] ( ع ص ) اندوهگین کننده. ( ناظم الاطباء ): ادهمه؛ سائه؛ ارغمه. ( متن اللغة ). نعت فاعلی است از ادهام. رجوع به ادهام شود.
مدهم. [ م ُ دَهَْ هَِ ] ( ع ص ) آتش سیاه کننده دیگ. ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). نعت فاعلی است از تدهیم. رجوع به تدهیم شود.

جمله سازی با مدهم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در بزم حسودان مدهم جرعه آن لب کانجا دهن بیهده گوی همه بازست

💡 صوفی، مدهم پند که رو از سر کویش زیرا که نخواهم شد ازینجا به دگر سو

💡 هله دربان عوان خو مدهم راه و سقط گو چو دفم می زن بر رو دف و سرنای تو دارم

💡 اهلی مدهم یاد از آن نوگل خندان چون غنچه مکن پاره گریبان مرا باز

💡 از بوی تو من مستم، ساقی مدهم ساغر بگذار که می‌ترسم، از درد سر فردا

اندر یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز