لغت نامه دهخدا
مجلس فروز. [ م َ ل ِ ف ُ ] ( نف مرکب ) مجلس افروز. افروزنده مجلس. روشن کننده مجلس:
در طبق مجمر مجلس فروز
عود شکرساز و شکر عودسوز.نظامی.مرا کاین سخنهاست مجلس فروز
چو آتش در او روشنایی و سوز.سعدی ( بوستان ).و رجوع به مجلس افروز شود.
مجلس فروز. [ م َ ل ِ ف ُ ] ( نف مرکب ) مجلس افروز. افروزنده مجلس. روشن کننده مجلس:
در طبق مجمر مجلس فروز
عود شکرساز و شکر عودسوز.نظامی.مرا کاین سخنهاست مجلس فروز
چو آتش در او روشنایی و سوز.سعدی ( بوستان ).و رجوع به مجلس افروز شود.
مجلس افروز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا شود دوران ز اقوای قوای نامیه بر مراد دوستان مجلس فروز بوستان
💡 عکس می است شعله ی مجلس فروز عید روز طرب بباده برافروز روز عید
💡 نمردست آن شمع مجلس فروز تو هم همچو پروانه خود رامسوز
💡 بت مجلس فروز از بامدادان به ساقی گفت جام می بگردان
💡 جلوت نمای منبر و مجلس فروز جمع مشکل گشای مسند و چابک سوار زین
💡 نظر کن تو بر شمع مجلس فروز که میخندد از خوش دلی تا به روز