مجلای

لغت نامه دهخدا

مجلای. [ م ِ ] ( اِ ) ( محرف از مقلای ) ( اصطلاح کشتی رانی سواحل خلیج فارس ) چوبهایی است عمودین که در موقع حرکت کشتی آنها را قریب کشتی گذارند و بندهای کشتی را به آن بندند و موقعی که کشتی در کناره است، آنها را از دو طرف به زمین نصب کنند که مانع تکان خوردن کشتی شود. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) ( کشتی رانی ) چوبهایی است عمودین که در موقع حرکت کشتی آنها را قریب کشتی گذارند و بند های کشتی را بان بندند و موقعی که کشتی در کناره است آنها را از دو طرف بزمین نصب کنند که مانع تکان خوردن کشتی شود.

جمله سازی با مجلای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون کرد تجلی رخ زیبای تو دیدیم مجلای جمال تو همه صورت و معنا

💡 تجلی جمالش را اگر آئینه شد عالم ولی مجلای حسن او کماهی نیست جز آدم

💡 بود ذات‌الاحد مجلای اولی که عین‌الجمع و اوادنی است اینجا

💡 سر معما منم علی مجلای او محیط انشا منم علی مدار و مدیر

💡 ز مجلای احد این ذات سرمد تجلی کرد در جلباب احمد

💡 مهر رخت تجلی چون کرد بهر اظهار مجلای حسن او شد ذرات کون یکسر

کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز