مجسم کردن

مترادف‌ها

تجسم بخشیدن، شکل دادن

متضادها

تجرید کردن، انتزاع کردن

لغت نامه دهخدا

مجسم کردن. [ م ُ ج َس ْ س َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) جسمیت دادن. به صورت جسم درآوردن. || مصور کردن. صورت دادن در ذهن به امری خیالی یا غایب و دور.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - بصورت جسم در آوردن. ۲ - مصور ساختن. ۳ - آشکار کردن.

جمله سازی با مجسم کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 از او در منابع اسلامی ویژگی‌های اخلاقی بسیاری گزارش شده‌است، از جمله او را اهل زهد وعظ تهجد و ذکر معرفی کرده‌اند و در واقع عارف و زاهد بوده که از پارسایی او حکایت‌هایی نیز نقل کرده‌اند. گفته‌اند: او در منزل خود قبری کنده بود، و هرگاه در خود قساوت قلبی احساس می‌کرد، به قبر داخل می‌شد، و پس از مجسم کردن حالات پس از مرگ، آیۀ «رب ارجعون لعلیّ أعمل صالحاً فیما ترکت» را میخواند و با خود می‌گفت: ای ربیع! تو را باز گرداندیم، اینک عمل کن!

💡 برای موفقیت در این مسیر دشوار، شما باید بتوانید اهداف بلندپروازانه خود را در ذهن خود به صورت دقیق و با جزئیات کامل مجسم کردن را یاد بگیرید.

💡 هدف اصلی این تمرین‌های ذهنی، مجسم کردنِ دقیقِ آینده‌ای روشن و موفقیت‌آمیز برای تمام اعضای خانواده و دستیابی به تمام آرزوهای دیرینه بود.

💡 او سعی داشت با مجسم کردنِ دقیقِ تمام جزئیاتِ پروژه، از بروز هرگونه اشتباه احتمالی در مراحل بعدیِ عملیاتی و اجرایی جلوگیری نماید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران