لغت نامه دهخدا
مجادلی. [ م ُ دِ ] ( حامص ) حالت و عمل کسی که جدل کند و ستیزه در سخن پیش آرد. ( فرهنگ نوادر لغات کلیات شمس چ فروزانفر ):
این خبر و مجادلی، نیست نشان یکدلی
گردن این خبر بزن شحنه کبریا تویی.مولوی ( فرهنگ نوادر لغات کلیات شمس، ایضاً ).
مجادلی. [ م ُ دِ ] ( حامص ) حالت و عمل کسی که جدل کند و ستیزه در سخن پیش آرد. ( فرهنگ نوادر لغات کلیات شمس چ فروزانفر ):
این خبر و مجادلی، نیست نشان یکدلی
گردن این خبر بزن شحنه کبریا تویی.مولوی ( فرهنگ نوادر لغات کلیات شمس، ایضاً ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این خبر و مجادلی نیست نشان یک دلی گردن این خبر بزن شحنه کبریا توی