گلوده
مترادفها
لقمه، گاز، تکه
لغت نامه دهخدا
گلوده.[ گ ُ / گ َ دِه ْ ] ( نف مرکب ) گلودهنده. || گلو به بند عشق داده و هنوز هم این لغت در زبانها هست که گویند گلوی فلان پیش فلان گیر کرده:
تشنه ای را که او گلوده توست
آب در ده که آب درده توست.نظامی ( هفت پیکر چ وحید ص 176 ).یعنی تشنه ای را که گلویش دربند عشق توست، آب وصال در ده زیرا او هم در عوض، آب دهنده توست. ( حاشیه هفت پیکر وحید ص 169 ).
جمله سازی با گلوده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تشنهای را که او گلوده تست آب در ده که آب در ده تست
💡 او با یک گلوده بزرگ از نان تازه و گرم، شروع به صرف صبحانه کرد و آماده شد تا روز پرمشغله خود را آغاز کند.
💡 داستان قدیمی میگوید که آن موجود افسانهای، با یک گلوده ناگهانی، تمام داراییهای پادشاه را از میان برد و او را در حیرت قرار داد.
💡 وقتی آن میوه رسیده و شیرین را در دهان گذاشت، با یک گلوده لذتبخش، طعم واقعی طبیعت را در آن لحظه حس کرد.