لغت نامه دهخدا
گریه کنان. [ گ ِرْ ی َ / ی ِ ک ُ ] ( نف مرکب، ق مرکب ) در حالت گریه. در حال گریستن. در حال اشک ریختن.
گریه کنان. [ گ ِرْ ی َ / ی ِ ک ُ ] ( نف مرکب، ق مرکب ) در حالت گریه. در حال گریستن. در حال اشک ریختن.
( صفت ) در حال گریستن اشک ریزان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عالمی گریه کنان بر غم من در غم عشقت من بدان شاد که گشتم بغم عشق تو قایل
💡 بچمن گریه کنان رفته ز گل پرسیدم بچه تاریخ برون قدسی از این بستان شد
💡 ساربان گریه کنان بود چو محمل میبرد راه میکرد گل و ناقه در آن گل میبرد
💡 جان چو نوح است ز طوفان بدن گریه کنان هست در بحر حقیقت دل پرخون زورق
💡 از جدایی من و یار ابر ز تأثیر بهار من جدا گریه کنان ابر جدا یار جدا
💡 دلیل راحت ملک عدم همین کافی است که طفل گریه کنان آید از عدم بیرون