واژه «تسديس» در زبان عربی و فارسی از ریشه «سَدَسَ» گرفته شده و در معنای کلی به «ششتایی کردن»، «به شش بخش تقسیم کردن» یا «دارای ساختار ششگانه شدن» اشاره دارد. این واژه از نظر لغوی بیانگر فرایندی است که در آن یک شیء، مفهوم یا ساختار به شش جزء یا شش واحد تقسیم یا تبدیل میشود. در کاربردهای علمی و ریاضی، تسدیس میتواند به تقسیمبندیهای ششگانه در اشکال هندسی یا ساختارهای عددی اشاره داشته باشد، مانند تقسیم یک دایره یا فضا به شش بخش مساوی. در علوم ادبی و عروضی، «تسدیس» به نوعی از ساختار شعری گفته میشود که در آن هر بند یا قطعه شعر از شش مصراع تشکیل میشود و به چنین اشعاری «مسدس» نیز گفته میشود. در متون بلاغی، این واژه گاه برای توصیف نظمهای ششگانه در ترکیبهای ادبی یا هنری به کار میرود. از نظر معنایی، تسدیس با مفاهیمی مانند تثلیث (سهتایی کردن) و تسبیع (هفتتایی کردن) در یک نظام عددی و ساختاری مرتبط است و در واقع نشاندهنده توجه به نظمهای عددی در ترکیب مفاهیم است. در برخی متون علمی قدیم، این واژه برای اشاره به ششضلعیها یا تقسیمبندیهای ششگانه در کیهانشناسی و هندسه نیز به کار رفته است. از منظر زبانی، تسدیس مصدر باب تفعیل است و بر ایجاد یا تبدیل چیزی به حالت ششگانه دلالت دارد. در کاربردهای کلی، این واژه کمتر در گفتار روزمره استفاده میشود و بیشتر در متون تخصصی ادبی، علمی و تاریخی دیده میشود. به طور خلاصه، این کلمه به معنای ششتایی کردن یا ایجاد ساختار ششگانه در هر نوع تقسیمبندی یا ترکیب مفهومی و عددی است.
تسدیس
لغت نامه دهخدا
تسدیس. [ ت َ ] ( ع مص ) شش رکن ساختن چیزی را. ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). چیزی را به شکل شش گوشه ساختن و به شش جزء تقسیم کردن ( ناظم الاطباء ). شش گوشه کردن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( کشاف اصطلاحات الفنون ). || ( ع اِ ) در اصطلاح منجمان واقع شدن ستاره برج سوم از ستاره دیگر باشد. ( منتخب کشاف اصطلاحات الفنون ). باصطلاح اهل تنجیم اگر میان دو ستاره تفاوت به سه برج و یا یازده برج باشد، چنانکه قمر در حمل باشد و مشتری در جوزا، و یا آنکه قمر در جوزا باشد و مشتری در حمل و این نیم دوستی است ( از مدار ) و این را تسدیس از آن گویند که میان قمر و کوکب دیگر مفاصله شصت درجه که سدس یعنی ششم حصه فلک باشد واقع بود. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). واقع شدن ستاره ای از برج دویم از برج ستاره دیگر. ( ناظم الاطباء ). در اصطلاح احکام نجوم یکی از نظرات خمسه است. هرگاه میان دو برج یا دو کوکب سدس فلک یعنی 60 درجه فاصله باشد این حالت را تسدیس خوانند. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ):
مه به تسدیس زحل کرده نظر با آفتاب
وصلتی کرده برسم بخردان باستان.انوری.به تثلیث بروج و ماه و انجم
به تربیع و به تسدیس ثلاثا.خاقانی ( دیوان چ عبدالرسولی ص 25 ).و علامات درج و دقایق و... و تسدیس بنوشت ( سندبادنامه ص 64 ). و رجوع به نظر ( اصطلاحات نجوم ) شود.
زثورش زهره و ز خرچنگ برجیس
سعادت داده از تثلیث و تسدیس.نظامی.گفت وقتی چو زهره در تسدیس
با سلیمان نشسته بد بلقیس.نظامی.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع. ] ۱ - (مص م. ) شش گوشه ساختن چیزی. ۲ - (اِ. ) فاصلة میان دو ستاره که به اندازة بُرج باشد. ۳ - قرار گرفتن ماه در نقطه ای که فاصلة آن تا خورشید ۶٠ درجه باشد.
فرهنگ عمید
۱. شش گوشه کردن چیزی.
۲. شش قسمت کردن.
۳. شش تایی کردن.
۴. (صفت ) شش تایی.
۵. (نجوم ) قرار گرفتن یک ششم دورۀ فلک، یعنی دو برج، فاصله میان دو ستاره.
فرهنگ فارسی
شش گوشه کردن، شش قسمت کردن، شش تایی کردن
( مصدر ) ۱- شش گوشه ساختن چیزی. ۲- شش قسمت کردن به شش جزو تقسیم کردن. ۳- ( صفت ) مسدس شش تایی.جمع: تسدیسات.
دانشنامه آزاد فارسی
تسدیس (اخترشناسی)
رجوع شود به:نظر (اخترشناسی)
ویکی واژه
شش گوشه ساختن چیزی.
فاصلة میان دو ستاره که به اندازة بُرج باشد.
قرار گرفتن ماه در نقطهای که فاصلة آن تا خورشید ۶۰ درجه باشد.
جمله سازی با تسدیس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز ثورش زَهره وز خرچنگ برجیس سعادت داده از تثلیث و تسدیس
💡 گفتی نظر مشتری از مرکز تقدیس ناگاه ز تسدیس به جرم زحل آمد
💡 برست از نکبت بهرام برجیس ز تربیعش دگر شد رو به تسدیس
💡 نمود در نظر سعد چهره چون که بدید به فرق خود بر تسدیس روشنان نرگس