کرکز

لغت نامه دهخدا

کرکز. [ ک َ ک ُ ] ( اِ ) کرکوز. ( آنندراج ) ( فرهنگ فارسی معین ) ( انجمن آرای ناصری ) ( جهانگیری ). راهبر. ( برهان ). راهنما. بلد. ( فرهنگ فارسی معین ). دلیل راه. ( ناظم الاطباء ):
ور ز حیوان به پیشت آید بز
هست آن هم بتفرقه کرکز.شیخ آذری ( از آنندراج ).|| علامت راه. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). علامت. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). || ( ص ) ژولیده ( در ترکیب کرکزموی ).
کرکز. [ ک َ ک َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان گوکلان بخش مرکزی شهرستان گنبدقابوس است و 200 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - علامت راه. ۲ - راهبر راهنما دلیل بلد: [ ور ( گر ) ز حیوان به پیشت آید بز هست آن هم بتفرقه کرکز ]. ( آذری طوسی )

جمله سازی با کرکز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بتک کتابت و کرکز علامت است و دلیل بنا به نوبت و دیهیم و گرزن آمد تاج

شهرت یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز