لغت نامه دهخدا
کدار. [ ک ُ ] ( اِ ) نمدار. گاوکهل. کُپ. کف. کُدُر. نامی است که در طوالش به زیرفون دهند. ( از جنگل شناسی کریم ساعی ج 1 ص 179 ). و رجوع به نمدار شود.
کدار. [ ک ُ ] ( اِ ) نمدار. گاوکهل. کُپ. کف. کُدُر. نامی است که در طوالش به زیرفون دهند. ( از جنگل شناسی کریم ساعی ج 1 ص 179 ). و رجوع به نمدار شود.
نمدار. گاو کهل.کپ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نوح علیه السلام را هزار و دویست سال عمر بود او را پرسیدند که یا اطول الانبیاء عمرا کیف وجدت الدنیا قال کدار لها بابان دخلت من الاول و خرجت من الاخر، این دنیا را همچون خانه ای یافتم دو در، از دری در آمدم و به دیگری بیرون شدم.