لغت نامه دهخدا
کبک خرام. [ ک َ خ ِ / خ َ / خ ُ ] ( ص مرکب ) خرامنده چون کبک. یازان چون کبک:
مجلس تو همه سال ای ملک آراسته باد
از بت کبک خرام و صنم گورسرین.فرخی.
کبک خرام. [ ک َ خ ِ / خ َ / خ ُ ] ( ص مرکب ) خرامنده چون کبک. یازان چون کبک:
مجلس تو همه سال ای ملک آراسته باد
از بت کبک خرام و صنم گورسرین.فرخی.
( صفت ) آنکه روش اش مانند کبک زیبا باشد: [ روش کلک من از خان. ایشان مطلب که کغ ار چه بکوشد نشود کبک خرام ].
💡 آن قرص که داده بودی ای کبک خرام بردم به زبان همچو شکر بر بادام
💡 مجلس تو همه سال ای ملک آراسته باد از بت کبک خرام و صنم گور سرین
💡 صید شاهین محبت مشو ای کبک خرام دل ز نیش مژه ات سینه باز است هنوز
💡 دی به دنبال یکی کبک خرام افتادم رفتم از شهر به صحرا و به دام افتادم
💡 عشق بنشست ز پا در ره جویایی قرب زاغ اندیشه همان کبک خرام است اینجا
💡 ای همایون همای کبک خرام دل عشاق آشیانهٔ تو