چهار تک

لغت نامه دهخدا

چهارتک. [ چ َ / چ ِ ت َ ] ( اِ مرکب ) نوعی تاخت اسب. نوعی دویدن اسب. تاخت و چهار نعل یا آرام و یرتمه. ( از ناظم الاطباء ). قسمی دویدن اسب که آن را چهارگانه گویند. ( یادداشت مؤلف ). || اسب خوش راه و تیزدو. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

نوعی تاخت اسب ٠ نوعی دویدن اسب ٠ تاخت و چهار نعل یا آرام و یرتمه ٠ یا اسب خوش راه و تیز دو ٠

جمله سازی با چهار تک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دی پیرامون این شهر چهار تک برج برای پاسداری از دستبرد دزدان در زمان‌های گذشته وجود داشته‌است. برای بهسازی و بازسازی این برج‌ها، در سال ۱۳۸۶ بیش از یکصد میلیون ریال از اعتبارات استانی هزینه شده‌است.

💡 او نان را به چهار تک مساوی تقسیم کرد و بین دوستانش که در کنار رودخانه نشسته بودند، به طور کاملاً عادلانه توزیع نمود.

💡 با برخورد شدید سنگ به شیشه، آن پنجره بزرگ به چهار تک بسیار کوچک تبدیل شد و تکه‌های آن به هر طرف اتاق پرتاب گشت.

💡 هنرمند برای ساختن این مجسمه خاص، بلوک‌های مرمر را به چهار تک اصلی تقسیم کرد تا بتواند جزئیات دقیق‌تر را در کار خود پیاده کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران